فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
211
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
همراهان ايرانى ايستاد كه بعد از اظهار انقياد و نماز بردن و بوسيدن آستانهء درگاه بازگردند و بر اسبهاى خود سوار شوند . آنگاه در ميان سروصداى تعدادى شيپور و طبلهاى پايهدار از ميدان گذشتيم و به بازار ديگرى وارد شديم كه در آن نيز انواع خوردنى و شير و مربا براى فروش عرضه مىشد . در اينجا نيز گروهى نوازندهء مجهز به نىانبان و دف كه موزيك معمول ايرانيان است به نوازندگى مشغول بودند . از آن پس از جلو درگاه دو مسجد ديگر گذشتيم و سرانجام به منزلى كه سفير براى سكونت خويش اجاره كرده بود رسيديم . از صبح همان روز خدمهء سفير پيشكشى شاه و اثاثه اطاق و جامهدانهاى عاليجناب را بدين خانه آورده بودند . سفير بعد از آنكه گروه همراهان را مرخص كرد لباس از تن بدر آورد و به رختخواب رفت تا خستگى آن كار پررنج و بيهوده را كه گرماى طاقتفرساى روز نيز بر آن مزيد شده بود از تن بيرون كند . خانه راحتتر از آن بود كه به وى گزارش داده بودند زيرا علاوه بر آنكه در آن خود را از هرگونه آسايشى برخوردار ديد در سراسر مدت اقامت در اصفهان مطابق ميل و دلخواه وى بود . اين خانه چند آبنماى بسيار زيبا و باغى پر از گل داشت . [ شهر اصفهان ] شهر اصفهان از جهت زمان تأسيس بسيار قديمىتر و بزرگتر از شيراز است اما در زيبائى به پاى آن شهر نمىرسد و نيمهخراب است . اگر مهاجرنشينها را كه محلات خارج شهر محسوب مىشوند به آن بيفزائيم از همهء شهرهاى ديگر نواحى تحت حكومت شاه ايران بزرگتر است و از اين حيث با هيچيك از آنها قابل مقايسه نيست . در اين شهر مساجد بسيار هست اما هيچيك از آنها از لحاظ زيبائى ممتاز نيست . بالعكس همهء اين مساجد نظير خانههاى شخصى در شرف خرابى و انهدامند . كوچهها چنان تنگ و ناصاف و كج و معوجند كه به زحمت مىتوان آنها را كوچه ناميد زيرا سراسر شهر را بىقواره كردهاند . آنچه در اين شهر مطلوب و قابل ملاحظه است بناهائى است كه شاه فعلى در آن بوجود آورده كه از جملهء آنهاست ميدان و